همين طور که در پست قبلی گفتم دنيا بلند شدن رو ياد گرفت و الان نسبت به ماه قبل خيلی
راحت تر از جاش بلند ميشه اما همچنان با کمک مبل يا ميز ميتونه بلند بشه.
دومين پيشرفت بعد از روی پا استادن ، چهار دست و پا رفتن بود که خيلی خيلی جالبه و در عين حال
بسيار دردسر ساز . چون الان ديگه به هر جا که می خواد ميره و بعضی وقتها کنجکاويش ميتونه براش
خطرناک باشه. به همين خاطر خونه به نوعی از هر گونه وسيله که قابل دسترس دنيا باشه پاک سازی
شده.
در مورد نانای کردن هم که الان به مرحله پيشرفته رسيده چون مطابق با ريتم موزيک از خودش حرکات
موزون ارائه ميده. يعنی اگر موزيک آروم باشه حرکات نانای هم به صورت بسيار آرام حتی
در مواقعی فقط با حرکت دادن آرام سر انجام ميشه اما اگر موزيک 6،8 باشه نانای تبديل به پای
کوبی همراه با دست زدن ميشه.
جديداً ياد گرفته موبايل و سمت گوشش می گيره و با زبون خودش حرف می زنه، به محض اينکه
صدای تلفن و بشنوه دستش و می گيره بغل گوشش و الو ميگه.
باورم نميشه که 1 ماه بيشتر تا تولد 1 سالگيش نمونده چقدر زود گذشت. هر روز هم که ميگذره
دنيا شيرين تر از روز قبل ميشه فقط ميتونم بگم خدايا شکرت.
راستی همچنان از دندون هيچ خبری نيست.


آخيش تو اين هوای گرم آب بازی خيلی می چسبه!

چرا تعجب ميکنيد از نظر من همه چيز قابل خوردنه!!

حالا من با اين همه توپ چيکار کنم؟

ديگه داره دست فرمونم خوب ميشه!

مادر، ای پرواز نرم قاصدک
مادر، ای معنای عشق شاپرک
ای تمام ناله هايت بی صدا
مادر ای زيباترين شعر خدا
روز مادر بر همه شما مادران گل مبارک

ديشب يک اتفاق خيلی جالب افتاد!!!
همين طور که در پستهای قبلی گفتم دنيا يه يک ماهی ميشد که سعی ميکرد با گرفتن دستاش به ميز
از جاش بلند بشه ولی فقط ميتونست روی زانوهاش بشينه و ديگه بيشتر از اين قدرت نداشت که روی
پاهاش وايسه. حالا اتفاق جالب چی بود؟؟؟؟ پس بذارين کامل براتون توضيح بدم.
من و بابايی مشغول ديدن تلويزيون بوديم، دنيا خانومی هم داشت روی زمين با اسباب بازيهاش بازی
ميکرد. بعد طبق عادت هميشگی دستهاش و گرفت به ميز تا ببينه روی ميز چه خبره و چی به دستش
نزديک تره تا بگيرتش که بعد از چند دقيقه ديدم که دنيا روی پاهاش ايستاده .
بله بالاخره انتظار به پايان رسيد و گل دخمل ما در تاريخ 30 ارديبهشت در آخرين روز از
9 ماهگيش موفق شد روی پاهای کوچولوش بلند بشه.
وقتی من متوجه شدم که دنيا بلند شد و سريع به باباش گفتم که ببينه انقدر هيجان زده
شده بودم که نزديک بود گريه ام بگيره،جای خنده دارش اينجا بود که خود دنيا هم
انقدر ذوق زده شده بود از بلند شدنش که از خوشحالی جيغ ميزد و دستهاشو ميزد روی
ميز. ديگه انقدر خوشش اومده بود که چندين بار اين کارو تکرار کرد و هر دفعه سريع تر از قبل
بلند ميشد.
قربون دخترم برم که با هر پيشرفتش کلی من و باباش و خوشحال ميکنه. با تمام وجود
دوستت داريم کوچولوی خونه و خدا رو به خاطر داشتن چينن گلی هزاران بار شکر ميکنم.
10 ماهگيت مبارک باشه گلکم

قربون پاهای کوچولوت برم من

لبخند پيروزی !
زودی بر ميگرديم!
جمعه صبح با دوست بابايی و خانومش رفتيمIKEA هم يه گشتی بزنيم هم خريد کنيم. دخمل ما هم که
عادت نداره صبح زود بلند بشه, توی ماشين همش خميازه کشيد اما وقتی رسيدم اونجا ديگه
کاملاً خواب از سرش پريد و تا ظهر که برگشتيم خونه بهش کلی خوش گذشت.دنيا خانومی هم عين



اين نی نی هم اومده بود خريد، وقتی دنيا ديدش کلی بهم خنديدن
و با زبون خودشون يه چيزايی به همديگه گفتن.
هنوز به طور کامل نميتونه بلند بشه و روی زانوهاش ميشنه

بهار زيبا در اصفهان

دختر متفکر در لابی هتل عباسی

کاملاً ديگه جو جو رو ميشناسه و ابراز احساسات ميکنه.
وقتی بهش ميگم جو جو کو؟ پنجره بالکن نگاه ميکنه و ميخنده.

دخترم استعداد زيادی در نواختن موزيک اونم از نوع گوش خراش داره.
داره نگاه ميکنه ببينه کسی تشويقش ميکنه يا نه؟
سلام سلام
بالاخره بعد از يک غيبت طولاني برگشتيم، کلی دلم برای وبلاگ نويسی و سرزدن به شما
دوستان تنگ شده بود. اول از همه بايد تشکر کنم از همه دوست جونايی که به اينجا سر زدند
و کامنت گذاشتند. در اولين فرصت بعد از آپ کردن وبلاگ دنيا خانمی به تمام کامنتها جواب می دهم.
حالا بگم که علت غيبت چی بود؟ بالاخره آقای پدر يک فرصت مناسب پيدا کرد و تونستيم يه سفر به
ايران داشته باشيم، انقدر سريع برنامه سفر جور شد که ديگه فرصت نکردم بيام خبر بدم که ما داريم
ميريم مسافرت.
از دنيا براتون بگم که کلی بهش خوش گذشت و انقدر دور و برش شلوغ بود و مشغول گردش
رفتن که صبح ها به محض اينکه چشمش باز می شد ميگفت دَدَر.
قبل از اينکه بريم خيلی نگران بودم که نکنه دنيا توی هواپيما بی تابی کنه و از اون گريه های
جانانه سر بده که تمام مسافرين مستفيض بشن. اما خوشبختانه نگرانی منبی مورد بود چون دنيا تمام طول راه در هواپيما خواب بود و اصلاً ما رو اذيت نکرد.
دخملی به غير از تهران اصفهان رو هم ديد و کلی با فاميل و دوستان خوش گذروند.
انقدر اين چند روز دور و برش شلوغ شد که ديگه بکلی غريبی کردن رو از ياد برد و اگه کسی بهش
پيشنهاد دَدَر رفتن ميداد با کمال ميل توی بغلش ميرفت تا ببرنش بيرون.
راستی دنيا رو برديم آتليه عکاسی و کلی عکسهای خوشگل ازش گرفتن که تا 1 ماه ديگه
آماده ميشه و حتماً در وبلاگش ميذارم.


يه خواب ناز در هواپيما



کلی خوشش مياد از آينه، هی خودشو بوس ميکرد

دنيا خانوم سوار بر درشکه

علاقه بسيار شديدی به تلفن داره

دنيا با "امين" پسر دايش در رستوران سنتی

تازگی ها داره سعی ميکنه که بلند بشه
"گل دخترم 9 ماهگيت مبارک باشه"
سلامی چو بوی خوش عيد
سال 1387 هم با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد و وارد سال جديدی شديم که
اميدوارم سالی سرشار از سلامتی، شادی، آرامش و رزق و روزی فراوان برای همه باشه.

ما هم با دنيا جونمون عيد خوبی رو گذرونديم و از اونجايی که بابای دنيا فقط 1 روز
تعطيل بود سعی کرديم نهايت استفاده را از اين تعطيلات کوتاه ببريم و کلی با
دخملی خوش گذرونديم. اميدوارم که ايام عيد به همه شما عزيزان هم خوش بگذره.
دنيا خانومی ما هم 8 ماه شد ديگه خيلی خوردنی شده، به راحتی بدون کمک
بالش ميتونه بشينه منم اسباب بازيهاشو می ريزم دورش و خودش با اونا بازی ميکنه
و ديگه تا چند دقيقه با مامانش کاری نداره. همچنان از دندون هيچ اثر و نشونه اي نيست،
خودش ياد گرفته پستونکشو ميذاره دهنش چون کوچکتر که بود از دهنش که در ميومد
بلد نبود که بايد بذاره دهنش.
علاقه بسيار شديدی به موزيک و نانای کردن و دست دسی کردن داره البته هنوز
با دستهای مشت شده دست ميزنه ولی کلی از اين کار لذت ميبره و با هر آهنگی
سريع دستهاشو به حالت نانای تکون ميده. وقتی باهاش دالی ميکنيم کلی ذوق ميکنه
و خودشم سرشو کج ميکنه که مارو پيدا کنه.
راستی دخمل ما هم روروئک دار شد وقتی برای اولين بار نشست توش يه خورده
با اسباب بازيهای جلوی روروئک بازی کرد بعد شروع کرد دنده عقب حرکت کردن و کلی
مورد تشويق مامان و بابا قرار گرفت که تعجب کرده بود و چرا ما انقدر ذوق زده شديم.
اما هنوز به طور کامل نميتونه با روروئکش حرکت کنه.
عيد ما امسال خيلی شيرين تر، زيباتر و شادتر بود با وجود دنيا خانومی.
به خاطر داشتن اين هديه با ارزش از خدا ممنون و متشکر هستيم و
هميشه شکر گذار خواهيم بود.
با بهترين آرزوها در سال جديد برای شما عزيزان و نی نی های گلتون.





امروز 19 اسفنده ديگه چيزی نمونده تا سال جديد ميدونم که الان همه دوست جونا مشغول خونه
تکونی هستن پس يه خسته نباشيد به همه.
منم يه کم ديگه از کارام مونده
ولی يه جورايی ميشه گفت که ماهم خونه رو تکونديم.
ما که اينجا از حال و هوای عيد و بوی بهار هيچی نميفهميم ، داشتن 4 فصل نعمت بزرگيه
پس خوشبحال شما دوست جونايی که ايران هستين و از اين حال و هوا لذت ميبرين.
ميخوام اين آخرين پست وبلاگ دنيا خانومی باشه در سال 1387. به اميد خدا 1 فروردين 1388
با يه پست جديد با مطالب جديد و با عکسای جديد ميايم که سال نو رو به شما دوست جونام
و نی نی های گل گلاب تبريک بگيم. پس پيشاپيش سال خوبی رو براتون آرزو ميکنم هميشه شاد،
سلامت و پايدار باشيد.
"ثانیه ثانیه های زندگیتون لبریز از عشق"

ما رو فراموش نکنيداا 1 فروردين ميايم عيد ديدنی پيش تک تکتون.

از بس که مامان و بابام با هم سرو کله زدن که من شبيه کدومشونم،
منم بهشون افتخار دادم که عکساشونو بذارن توی وبلاگم تا شما دوست جونام نظر بديد که من شبيه
مامانمم يا بابام
حلا واقعاً من شبيه کدومشونم؟ من که ميگم من خيلی قشنگ تر از جفتشونم.
یه مامان مهربون مسابقه ای بعنوان بامزه ترین عکس بچه های زیریکسال برگزارمیکنن.اگردوست دارین شماهم تواین مسابقه شرکت کنین حتمابه وبلاگکیاراد سربزنین ونحوه شرکت درمسابقه روبخونید.
اين خانوم خانومای ما انقدر شيرين شده که کم مونده من و باباش قورتش بديم.
پاهاشو بالاخره پيدا کرد و هر از گاهی برای تنوع هم که شده پاهای کوچولوشو ميکنه تو دهنش.
جديداً هرچی که بهش ميگيم با صدا ميخنده از نشستن خيلی خيلی خوشش می ياد ولی هنوز
به
طور کال نميتونه بشينه. عاشق آب بازی و حموم کردنه (خدارو شکر). با غذا خوردنش اصلاً مشکلیندارم چون خانوم بسيار شيکمو تشريف دارن. وقتی بهش ميگيم دست دست سريع دستشو ميزنه روی
پاهاش يا هرجای ديگه اي که قابل دسترس باشه. وقتی باباش ميگه مامان و بوس کن دهن کوچولوشو
باز ميکنه ميچسبونه به لپ من اما اگه من بهش بگم نميکنه از الان معلومه که خانوم خيلی بابايی
تشريف دارن و به باباشون بيشتر ارادت دارن تا بنده. خيلی به من عادت کرده اصلاً دوست نداره تنهاش
بذارم ميگه يا بغلم کن يا از کنارم تکون نخور منم جديداً ميذارمش توی کالسکش با خودم دور خونه
ميچرخونمش، حداقل بهتر از بغل کردنه چون ديگه نه دست برام می موند نه کمر.
خلاصه که هنوز هيچی نشده کلی برای خودش رئيس شده.







